محمد مهدى ملايرى
330
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
نجران سيطره يافت بر قوّت و شوكت او افزوده شد . قيس بن عبد يغوث از سران قبيلهء مراد هم كه به اسود پيوسته و يكى از سران سپاه او شده بود ، بر فروة بن مسيك كه بر قبيلهء مراد رياست داشت ، و به روايتى به اسلام پيوسته بود حمله برد و او را از آن قبيله بيرون راند و خود به جاى او نشست و بدينسان قبيلهء مراد هم در دائرهء نفوذ اسود قرار گرفت . شهر فرمانرواى ايرانى صنعاء و اسود عنسى نامهاى را كه پيش از اين نقل شد كه اسود عنسى براى عمّال پيغمبر فرستاده و از آنها خواسته بود كه يمن را ترك كنند ، طبرى از شخصى روايت كرده به نام عبيد بن صخر كه به گفتهء او خود از شاهدان آن واقعه بوده است . عبيد داستان خود را كه شامل سرگذشت عمّال پيغمبر در يمن است چنين ادامه مىدهد : از پيكى كه آن نامه را براى ما آورده بود پرسيديم كه اسود آن را از كجا فرستاده ؟ گفت از غار خبّان . اسود از آنجا به نجران شتافت و در ظرف ده روز بر آنجا غلبه يافت و عوام قبيلهء مذحج هم به او پيوستند و در همان حال كه ما ( - يعنى عمّال پيغمبر ) در فكر چاره بوديم ، خبر رسيد كه اسود به شعوب رسيده و شهر پسر باذان فرمانرواى صنعاء به مقابلهء با او شتافته است . در اين تاريخ بيست روز از خروج او مىگذشت . و هنگامى كه ما گوش به زنگ بوديم كه از نتيجهء جنگ آن دو باخبر شويم ، خبر آمد كه اسود ، شهر را به قتل رسانده و ايرانيان به هزيمت شدهاند و اسود بر صنعاء هم دست يافته ، و اين در روز بيست و پنجم از خروج او بود . چون اين خبر رسيد ، معاذ بن جبل راه فرار در پيش گرفت ، و در راه به ابو موسى برخورد كه در مأرب بود و با هم به حضرموت گريختند ، و از آنجا معاذ به سكون رفت و ابو موسى به سكاسك ؛ ( كه بين آنها و بين مأرب ، بيابانى بىآب و علف بود ) و كسان ديگرى هم كه بر ولايات ديگر يمن امارت يافته بودند همگى به نزد طاهر ابن ابى هاله پناه گرفتند كه در وسط سرزمين عكّ و در برابر صنعاء اقامت داشت . عمرو و خالد هم كه اوّلى از سوى پيغمبر به امارت نجران منصوب شده بود و